خرید بک لینک
20 بهمن است و شوری در من نیست...صدای غار غاری به گوش میرسد ساعت 7/7 صبح است ... هوای سرد از لابه لای شیشه های بالای سر خودش را در جان و تن نفوذ میدهد... صدای عابری و پرش گنجشککی یا شاید قمری ای در بالکان از پشت پرده و بعد شیشه ها، لحظه ای کوتاه تصویر میسازد...پارسال شب 19 یا 18 برف آمد هوا الان شبیه زمانی است که زائویی زایش پسرک برفی را در راه دارد چشمانم قیلی ویلی می روند... درب همسایه به هم کوبیده می شود و دخترک دبیرستانی یا کلاس 7-8 امیشان کمی پاهایش را خرت خرت کنان روی برف های یخ زده می کشاند... 20 بهمن است شوری در من نیست... نه شوری نه رعدی و نه فشاری... همه رخت بسته و من را که می بینند راهشان را کج میکننند اما من متوجه می شوم و زودتربا آهی برخاسته ازxad قلب کج میکنم راهم را. اما برمیxadگردم و از دور تو و رفتنت را نظاره میxadکنم ... تو می روی من هم... آیا اینجا آخر ماجراست؟ جوابی ندارم اما -نیست های- که بر وجودم مسلط هستند -هست ها- را جواب میدانند و من... به خوابم خیره می شوم اما -نیستِ کوچکِ کاری، زهر وار خوابم را خط خطی میکند مانند ان نوشته روی دیوار که حال شک می کنم که مخاطبش واقعا

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:33

آیا شیرین تر از این هست که وقتی گیجی، ماتی و در مه آلود قضیه ای گرفتار

شیرین بخندی و لج این لحظات را در بیاوری با صبر و لبخندت؟ هست؟

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:33

چگونه مردم دار باشم؟

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:33

امروز داخل مطب دکتر یک عالَم مخلوق دیدم که لباس و کفش و قیافشون می گفت طبقه پولیشون طبقه متوسطه... یه لحظه خدا به ذهنم انداخت که باید به خلق خدا کمک کرد و چقدر خوبه افرادی مانند پزشکا به خلق خدا کمک می کنند مخصوصا این خلق که طبقشون پولدار نیست... و نیاز به کمک دارن اونم نیاز و کمک برای سلامت جسم و روحشون.... مامانم چند وقت پیش میخواست میوه بخره رفتیم باهم پایین و پایین تر از بازاری که نزدیک خونمونه بازار روز... رسیدیم به یه وانتی که میوه هاشو چیده بود داخل وانتش مامانم ازش میوه خرید میوه های خوبی بود... توی راه برگشت کنار پیاده روی بازار روز بودیم که مامانم گفت: .... همیشه آدمها نباید از بهترین مغازه ها و دکان ها خرید کنند گاه باید امد و از این مخلوقان خرید کرد...!! حرفش به دل می نشست امروز با یکی از بستگان رفتم دکتر جای پَتُو پیسِی به نظرم رسید خیلی ناراحت بودم که چرا اوردنم اینجا و توی قیافم نشون میدادم L متاسفم که این کارو کردم نشون میده این حرکتم که مغرور شدم و خودمو مالِ جایِ دیگه ای میدونستم... بعد امدیم داخل مطب مردم عادی اونجا بودن لباساشون نشون میداد طبقه و شغلشون انقدرم بالا

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:33

آدم هر چی خر باشد خوب بارش میxadکنند! (منبع تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی )

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:33

وقتی غیبت می کنم دقیقا مفهوم این جمله رو عملی کردم ----حالا جوییدن گوشت مرده رو بذار کنار چون برات عادی شده این نوع تهدید یا به اصطلاح تنبیه یا تَنَبُه: وقتی دنبال اثبات کردن خودت برای دیگران هستی کوچکتر و حقیرتر میشوی با غیبت می خواهم طرف را کوچک کنم و خودم را پشت کوچکی اون بزرگ کنم اما در حقیقت با غیبت کوچتر و حقیرتر می شم... با غیبت میxadخوام نواقصمو رو بپوشونم اما غیبت مانند حسد اول از همه خودم رو می سوزونه و آبروم را میxadبرد شاید اون لحظه نه اما در گذر زمان همه ازم بیزار میشن و در درون خودم هم بیزاری رو احساس می کنم (خودخوری رخ میده و توجیه عملم و تبعات بعدیش ..) یه قاعده اس نمیشه کاریش کرد... هست

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:33

اعضای محترمی که به سلامتی عروس و یا داماد شدن 1 دانه عکس هم جهت زیباسازی پرفایلتون مناسبه لطفا آلبوم شخصی تون رو داخل پرفایلاتون قرار ندهید توجه داشته باشید نه تنها در این گروه بلکه در تمام گروه های دیگری که عضو هستید مجرد هایی زیادی وجود دارند(مخصوصا در این دوران) اگر دل آنها بسوزد بدایند که آتشِ دل سوخته شان ابتدا دامن زندگی شخصی ما و عزیزترین عزیزانمان را خواهد گرفت! کمی خوب است به علت اینهمه جدایی فکر کنیم... عزیزی را که با کلی زحمت بدست آوردیم چگونه به این راحتی حراج می کنیم؟ از قشر دانشجو فرهنگ و تمدن اصیل ایرانی و از یک شهری و روستایی فرهنگ و تمدن اصیل شهر و روستا یش ، در این جامعه توقع می رود مخصوصاااااااااااااااااااااا از تمام بچه های تاریخ !!!! ---چه نالیم که تاریخ را اموزش پرورش نخواست و ... درحالی که اول خودمان لگدمال و بی عزتش ساخته ایم که حریم شخصی بی عزت را کسی تحویل نخواهد گرفت ... چگونه ما می توانیم به ایرانشناسی در محدودی شهر خود کمک و ان را زنده کنیم در حالی که در زندگی شخصی خود در حال لگ مال کردن فرهنگ و تمدن اصیل ایرانی خود با نام تمدن هستیم؟ از طرفی دوستانی که خ

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:33

حافظ ماز یاران چشم یاری داشتیم/ خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود/ ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوهxad چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم نکتهها رفت و شکایت کس نکرد/ جانب حرمت فرونگذاشتیم گفت خود دادی به ما دل حافظا/ ما محصل بر کسی نگماشتیم

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:33

خواب تو...

از تو بگذشتم و

تو از من بگذشتی

برنگشتی و من برگشتم...

رفتی و رفتم از کوی تو

لیکن عقب سَر نگران...

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:33

دچار شهر كه شوي

از ياد مي بري

كدام پرنده

...شبيهِ آرزوي تو بود

.

.

.

#سيدمحمدمركبيان

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:33

صفحه بندی